شب قدر

۱۰ شهریور ۱۳۸۹

Sep 1, 2010 – Tehran, Iran: An Iranian woman prays during Laylat al-Qadr ceremony in Tehran Grand Mosalla while her face is covered.

Sep 1, 2010 – Tehran, Iran : An Iranian man passes in front of a huge picture of Iranian president Mahmoud Ahmadinejad during Laylat al-Qadr ceremony in Tehran Grand Mosalla.

تو مسئول گلت هستی

۸ شهریور ۱۳۸۹

- آنچه به گل تو چندان ارزشی داده، عمری است که تو به پای او صرف کرده‌ای.

شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد.

- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده‌ام.

روباه گفت: آدمها این حقیقت را فراموش کرده‌اند ولی تو نباید فراموش کنی. تو مسئول همیشگی آن می شوی که اهلیش کردی … تو مسئول گلت هستی …

شازده کوچولو برای آنکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد:

- من مسئول گلم هستم …

بدون تیتر

۵ شهریور ۱۳۸۹

دوست جوان عکاسی از یکی از شهرستانها زنگ زده است. با هم در مورد فعالیتهای عکس آنلاین صحبت می کنیم. بسیار مشتاق است کمکمان کند.

گفتگویمان که تمام می شود تلاش میکنم که شماره اش را در تلفنم ذخیره کنم. پیغام خطایی ظاهر می شود و میگوید که ظرفیت حافظه گوشی برای ذخیره شماره جدید پر شده است.

شروع میکنم به مرور شماره های تلفنم تا با حذف یکی از آنها شماره جدید را ذخیره کنم. تقریبا تمام شماره ها ضروری و مهم هستند. پایین و پایین تر می روم. تنها شماره های مورد نیاز را ذخیره کرده ام. حتی شماره هایی را که حفظ بودم از لیست حذف کرده ام.

لیست چند صفحه ای پایینتر می رود و هنوز شماره ای را برای حذف پیدا نکرده ام. یکدفعه جلوی یک اسم می ایستم: Sarbakhshian Hasan

عجب دنیای غریبی است.

دکمه “انصراف” را میزنم و تلاش میکنم شماره دوست جدیدم را حفظ کنم.

برای حمید آرش آزاد

۲۳ مرداد ۱۳۸۹

۱۴ اسفند ۸۶ بود. همراه با صمد چایلی و حسن انداچه به منزلش رفتم.

حمید آرش آزاد یکی از شخصیتهایی بود که برای مجموعه “سیمای ادبیات و هنر معاصر آذربایجان” قرار بود عکاسی کنم. دورادور می‌شناختمش و از طنزهایش لذت می‌بردم. وقتی رسیدیم دیدم کت و شلوار به اصطلاح پلوخوری را پوشیده و آماده است.

چند فریمی گرفتم و توضیح دادم که دوست دارم در حالتهای غیر رسمی‌تری عکاسی کنم. مخصوصا از او که طنزپرداز است و اصلا حالت رسمی برایش قابل تصور نیست. برایش توضیح دادم که می‌خواهم تصاویر مستند از زندگی‌اش داشته باشم نه تصاویر رسمی. میز کارش را نشان دادم و گفتم: مثلا اگر معمولا اینجا می‌نویسید ترجیح میدهم اینجا از شما عکاسی کنم.

کتش را در آورد، خیلی راحت روی زمین دراز کشید، بالش مخصوصش را زیر آرنج گذاشت و گفت: من اینجوری می‌نویسم …

روحش شاد.

- حمید آرش آزاد درگذشت

ال چه

۲۳ مرداد ۱۳۸۹

ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت؛  و ما رفتیم. اگر خط هم می‌آمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط می‌آمد، ما آن را شیر می‌دیدیم و به راه می‌افتادیم.

ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم. هنگامی که بازگشتیم، دیگر آن آدمهای پیشین نبودیم. دو نفری که آن روز به سفر به دور آمریکای جنوبی رفتند، در آن دوردستها مردند. آنهایی که بازگشته‌اند، آدمهایی تازه‌اند …

ارنستو چه‌گوارا
خاطرات سفر با موتورسیکلت

در بامداد ۸ اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لاایگه را (دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوه‌های آند)، چه‌گوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی به محاصره ارتش بولیوی -که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی می‌شد- درآمدند و دستگیر شدند. روز بعد چه توسط سربازان بولیویایی تران پس از شکنجه اعدام می گردد. چه به قاتل خود می گوید: “می‌دانم تو برای کشتن من آمده ای. مرا بکش. تو یک مرد را می کشی.”

جلاد از شنیدن این جمله خجالت می کشد و شروع به تیر اندازی با یک مسلسل نیمه‌خودکارمی کند. ابندا ساق پای چه را هدف قرار می دهد و سپس دستان او را. در این هنگام چه بر روی زمین می افتد و دست خود را گاز می گیرد (شاید برای جلوگیری از گریه ). در نهایت جلاد تیری به گردن و سینه چه میزند.

به جلاد توصیه شده بود که به سر وی شلیک نکند تا چنین به نظر آید که او در درگیری کشته شده است بقایای جسد چه گوارا در ۱۹۹۷ (میلادی) پیدا شد و به کوبا انتقال یافت. در سانتا کلارا بنای یادبودی به افتخار او ساخته شده‌است. او پیروزیهای شگرفی در این شهر در جریان جنگ‌های انقلابی کوبا آفریده بود.

جلاد چه گوا ماریو تران در سال ۲۰۰۶ به بیماری آب مروارید دچار شد و در یک بیمارستان در کوبا مداوا گردید. پسر وی در مصاحبه با روزنامه Santa Cruz de la Sierra این گونه بیان داشت: ۴ دهه از زمانی که پدرم کوشید تا یک رویا را نابود کند گذشت و چه بازگشت و نبرد دیگری را برد. به او ماریو تران پیر چشمهایش را برای دیدن رنگ آسمان و جنگلها و خنده نوه هایش هدیه داد.

[آلبرتو کورادو (Alberto Korda) عکاس کوبایی که بخاطر پرتره معروفش از چه‌گوارا شناخته شده است]

یک ملاقات ناگهانی

۱۰ مرداد ۱۳۸۹

بعضی وقتها ملاقات با کسی که انتظار دیدنش را نداری بسیار لذت بخش می‌شود. امروز وقتی ساتیار زیر پل کریمخان جلوی پایم ترمز زد، بعد از مدتها از یک ملاقات ناگهانی مشعوف شدم!

تجلیل از دارا و ندارا

۸ مرداد ۱۳۸۹

مسعود ده نمکی در حاشیه مراسم تجلیل از عوامل سریال دارا و ندارا در تالار بزرگ کشور.

اطلاعیه مهم

۴ مرداد ۱۳۸۹

دوستان و همراهان عزیز؛

بنا بر اطلاعات واصله اخیرا شخصی بنام مسی با نام کامل “لیونل آندرس مسی” با ملیت آرژانتینی تلاش دارد با استفاده از روشهای غیر اخلاقی خود را از لحاظ ظاهری شبیه به بنده نموده و از حسن شهرت و اعتبار بنده سوء استفاده را بنماید.

با اینکه بنده معتقدم علاقه‌مندان من هیچگاه شخصی در چنین حدی را با اینجانب اشتباه نخواهند گرفت، لیکن برای روشن شدن افکار عمومی و ثبت در تاریخ، این اطلاعیه را منتشر نموده و پیگیری‌های حقوقی را از طریق پلیس بین‌الملل و وکلای مربوطه ادامه خواهم داد.

لذا رسما اعلام می‌دارم هرگونه تلاش از جانب ایشان برای ایجاد شباهت ظاهری با من مردود بوده و مورد تایید نمی‌باشد.

روشن نوروزی
بیست وششم جولای ۲۰۱۰
تهران – ایران

رونوشت:
- سفارت جمهوری آرژانتین در تهران
- اداره کل بازرسی آذربایجان شرقی
- انجمن روانشناسی ایران
- انجمن دوستی ایران و آرژانتین
- انجمن تخصصی هواداران بارسلونا
- هیات امنا، هیات مدیره و مدیرعامل محترم سایت عکس‌آنلاین

دل ما رو بنویس لامصب …

۴ مرداد ۱۳۸۹

یک سال و خورده‌ای است که بیکار شده‌ام و عکاسی مطبوعاتی را بدون حضور در رسانه‌ای ادامه می‌دهم. مشکلی که نه فقط من بلکه بسیاری از همکارانم با آن دست به گریبان هستند.

آرشیو این یکسال و اندی را که نگاه می‌کنم چیزی نیست جز یک سری مجموعه‌های مستند، عکسهای یادگاری و خانوادگی، برنامه‌های سفارشی و چیزهایی از این دست. خبری از تک‌عکسهای مطبوعاتی نیست! عمده کارم شده مطالعه، عکس دیدن، نوشتن و ترجمه کردن برای عکس آنلاین.

دلم لک زده برای یک برنامه خبری، چیزی در حد عکاسی از تظاهرات جلوی سفارت …

۹ دی ۱۳۸۷: یک جوان بسیجی در تظاهراتی در مقابل دفتر حافظ منافع مصر در تهران برای حمایت از فلسطین، تصویر ایهود المرت را به آتش می‌کشد. عکس: روشن نوروزی

پی‌نوشت ۱: برعکس روزنامه شرق منتشر شد.
پی نوشت۲: چند روزی است مدام این آهنگ را زمزمه می‌کنم: دل دریا رو نوشتی، همه دنیا رو نوشتی، دل ما رو بنویس…

دستکاری در عکس؛ چون پرده بر‌افتد…

۳۱ تیر ۱۳۸۹

تاریخ عکاسی جهان شاید عجیب‌ترین روزهای خود را سپری می‌کند. فکر نمی‌کنم تابحال سابقه داشته باشد که در یک بازه زمانی چند روزه، ۳ دستکاری عکس در سه رسانه مهم و معتبر جهان رخ بدهد.

داستان از آنجا شروع شد مجله اکونومیست در تصویر روی جلد خود عکسی از اوباما را منتشر کرد که دستکاری شده بود و دو نفر از تصویر حذف شده بودند (اینجا کامل بخوانید). چند روز بعد گتی ایمیجز عکسی را از مسابقات گلف منتشر کرد که آن هم دستکاری شده بود و عکاس هم عکس دستکاری شده و هم اصلی را برای آژانس گتی فرستاد بود! (اینجا کامل بخوانید). دیروز هم خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یک عکس دستکاری شده از مرکز کنترل بحران بریتیش پترولیوم روی سایت این شرکت منتشر شده است. (اینجا کامل بخوانید) در مورد این سه دستکاری بطور مفصل در عکس‌آنلاین نوشته‌ام.

دستکاری عکس سابقه طولانی در مطبوعات جهان دارد. از دستکاری عکس سخنرانی لنین برای سربازان در سال ۱۹۲۰ و حذف تصویر تروتسکی و لف کامنف گرفته تا دستکاری عکس انفجار در لبنان که منجر به اخراج عدنان حج از خبرگزاری رویترز شد.

دستکاری در عکسهای مطبوعاتی ایران هم سابقه طولانی دارد. دستکاری عکس آزمایش موشکی ایران در  سال ۲۰۰۸ و جایگزین کردن یکی از موشک‌ها بجای موشک عمل نکرده جزو ۱۰ عکس دستکاری شده برتر قرن از نگاه تایم بود. چند سال پیش هم روزنامه اعتماد در صفحه عکس خود تصویری از رژه زنان کره شمالی را منتشر کرده بود که در آن زنان دامنهای کوتاه پوشیده بودند و اعتماد برای اینکه این عکس را منتشر کند برای تمامی زنان شلوار طراحی کرده بود!

امروز در خلال صحبت با جواد منتظری عکسی از دوران انقلاب را برایم فرستاد که از قضا یکی از مهمترین عکسهای تاریخ انقلاب است. عکس مربوط به صحنه پیاده شدن آیت‌الله خمینی از هواپیمای ایر‌فرانس در ۱۲ بهمن ۵۷  است و بسیاری از شخصیتهایی که همراه با آیت‌الله از هواپیما پیاده می‌شوند در عکس دستکاری شده حذف شده‌اند. نتیجه این است در عکس منتشر شده فقط آیت‌الله خمینی، فرزندش، آیت‌الله مطهری و خلبانان ایرفرانس باقی مانده‌اند.

چیزی که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که واقعا دستکاری عکس چه قدر اهمیت دارد؟ اصلا چرا فکر می‌کنیم این اتفاق اینقدر مهم است که از آن بعنوان فاجعه یاد می‌شود و بزرگترین رسانه‌های جهان را وادار به عذرخواهی و گاه اخراج عکاس می‌کند ؟

فرض کنید اهمیتی به دستکاری عکس داده نشود. هر روز عکس دستکاری شده‌ای را روی جلد روزنامه یا مجله‌ای ببینیم و بی‌اعتنا از کنار آن بگذریم. چه ضمانتی وجود دارد پس از دیدن یک عکس بی‌نظیر که  صادقانه عکاسی شده است در مورد سلامتش شک نکنیم؟ چه ضمانتی هست که آنرا دستکاری شده نپنداریم ؟

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من   /   این حل معما نه تو خوانی و نه من
اندر پس پرده گفت‌وگوی من و توست   /   چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

پ.ن: چند وقتی هست که در مورد تفاوت ارزش هنری و تاریخی عکس دغدغه عجیبی دارم. اینکه عکسهایی که امروز ارزش هنری ندارند آیا ممکن است در اثر گذر زمان ارزش تاریخی پیدا کنند یا نه. در این مالتی مدیا زنده‌یاد بهمن جلالی اشاره جالبی به تفاوتهای ارزش ارزش هنری و تاریخی عکس می‌کند. همچنین بهمن جلالی به قضیه عکس آیت الله خمینی و دستکاری آن در سالهای پس از انقلاب هم اشاره کرده است. اگر برای شما هم این موضوع دغدغه است تماشای این مالتی مدیا را به شدت توصیه میکنم.