سینما جمهوری (نیگارا) تهران، بامداد امروز جمعه در آتش سوخت. در آتشی که حدود ساعت ۴ بامداد از گیشه سینما آغاز شده و تا حدود ساعت ۸ ادامه داشته است، طبقه اول سینما (سالن نمایش یک و سالن انتظار ) تخریب شد و بخشهای زیادی از طبقه دوم نیز بر اثر آتش سوزی از بین رفت. سینما جمهوری با نام سینما نیاگارا واقع در خیابان جمهوری، در سال ۱۳۳۷ با ۹۶۰ صندلی گشایش یافت و چندی پیش به طور کامل بازسازی و تبدیل به دو سالن نمایش شده بود.
سینما «نیاگارا»ی سابق، که زمان متعلق به علی حاتمی سینماگر مطرح درگذشته ی ایرانی بود و هم اکنون علی مصفا، بازیگر سینما و داماد علی حاتمی، مالکیت آن را در اختیار دارد، در حالی امروز گرفتار آتش شد که چند روز پیش، برخی سینماگران سخن از لزوم وجود ۴۰۰ سینما در ایران کرده بودند.
[Gallery not found]
این روزها کارگاههایی که به همت محمد خیرخواه (عکاس خبرگزاری یونایتد پرس امریکا)در فرهنگسرای رسانه برگزار میشود حسابی سر و صدا کرده. همکاران عزیز شهرستانی و دوستان پرکار تهرانی را که مدتها بود زیارتشان نکرده بودیم در این کارگاهها مشاهده کردیم! امروز هم نیوشا توکلیان کارگاه فوقالعادهای پیرامون مجموعه عکس برگزار کرد که بسیار مورد توجه قرار گرفت.
من نام این کارگاهها که آزاد و رایگان هستند کارگاههای خیرخواهانه نامیدهام تا هم از زحماتت بی منت محمد عزیز تشکری کرده باشم هم تاکید کنم که بدون حضور محمد خیرخواه برگزاری چنین کارگاههایی در چنین سطحی محال بود. برنامه کارگاهها را در وبلاگ محمد ببینید.

پینوشت: محمد خیرخواه و محمد تاجیک به عیادت استاد حسین پرتوی رفتند. اینجا و اینجا را بخوانید.

آیدین آغداشلو سال ۱۳۱۹ خورشیدی در محله ی آفخرا ی رشت به دنیا آمد . پدرش از مهاجران قفقازی بود و در ۱۲ سالگی آیدین درگذشت و وی از آن زمان با مادرش زندگی میکرد. در جوانی با پری وزیریتبار (هنرپیشه تئاتر و سینما) که با شهرت هنری شهره آغداشلو نامبردار است، ازدواج کرد. ولی این ازدواج به جدایی انجامید و آیدین آغداشلو مجدداً در سال ۱۳۵۹ با فیروزه اطهاری (دانشآموختهٔ رشتهٔ معماری) که از دانشجویان خود او بود، ازدواج کرد و صاحب یک دختر و یک پسر به نامهای «تارا» و «تکین» شد.
آیدین آغداشلو از پنج سالگی به نقاشی روی آورد و در ۱۴ سالگی نقاشیهایش در کتابهای درسی چاپ میشد و بعدها نقاشی و گرافیک حرفه اصلی او شد و در رشته نقاشی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل گردید و از آن تاریخ تاکنون به خلق آثار هنری و تدریس نقاشی و تاریخ هنر در دانشگاه اشتغال دارد. او علاوه بر خلق آثار نقاشی و گرافیکی ارزشمند ، در زمینه تئاتر و سینما نیز صاحب نظر است.
امروز در مراسم افتتاحیه بازارچه خیریه آسایشگاه کهریزک دوستان عزیزم در گروه بانوان نیکوکار آسایشگاه حسابی مرا سورپرایز کردند و با پخش اسلایدشو عکسهایم از عروسی معلولین و بعدش هم تقدیر از بنده حسابی شرمندهام کردند.
سی و ششمین بازار پاییزه به نفع کهریزک از جمعه ۱۷ آبان تا جمعه ۲۴ آبان هر روز از ساعت ۹ تا ۱۷ پذیرای شما خواهد بود.
آدرس: خیابان ولیعصر، نرسیده به تجریش، باغ فردوس، ساختمان گروه بانوان نیکوکار
در این مراسم رضا کیانیان و بهمن مفید به میان نیکوکاران آمدند و از حرکت آنها سپاسگزاری کرند.
در پایان مراسم، مجری برنامه اسامی نیکوکارانی را خواند که طی این سالها با آسایشگاه کهریزک همکاری داشتهاند و اکنون از دنیا رفتهاند. شنیدن نامهایی چون کاوه گلستان، نیکول فریدنی، مرتضی ممیز، هادی میرمیران، فریدون مشیری، خسرو شکیبایی، رسام عربزاده، مجتبی کاشانی، جمله شیخی، استاد شیرخدایی و … بسیار لذت بخش بود.

اشرف قندهاری از بنیانگذاران آسایشگاه کهریزک

اجرای تئاتر و موسیقی توسط گروه دریا از آسایشگاه کهریزک

تجلیل از اعضای گروه تئاتر توسط هنرمندان

تجلیل از هنرمندان معلول

بازارچه خیریه کهریزک
سی و ششمین بازار پاییزه به نفع کهریزک از جمعه ۱۷ آبان تا جمعه ۲۴ آبان هر روز از ساعت ۹ تا ۱۷ پذیرای شما خواهد بود.
آدرس: خیابان ولیعصر، نرسیده به تجریش، باغ فردوس، ساختمان گروه بانوان نیکوکار

بهرام بیضایی (زاده ۵ دیماه ۱۳۱۷ در تهران) کارگردان سینما و تئاتر و نمایشنامه نویس و فیلنامه نویس ایرانی است.
بیضایی علاوه بر کارگردانی و نمایشنامه نویسی، در سینما عرصههای دیگری چون تدوین، ساخت عنوان بندی و تهیه کنندگی را هم تجربه کردهاست.
وی کارگردان برخی از بهترین و ماندگارترین آثار سینمای تاریخ ایران است.چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک،شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی از مهمترین آثار وی هستند.
هرام بیضایی در سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. خانوادهاش اهل کاشان و آنگونه که خود بیضایی نوشته در کار تعزیه بودند. او تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد.
فعالیت سینمایی را با فیلمبرداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقهای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد و سپس اولین فیلم بلندش «رگبار» را در سال ۱۳۵۱ ساخت. آخرین فیلمی که از او به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد.
استرس و فشار برنامههای مختلف میتواند عکاس بزرگ و خستگی ناپذیری مثل حسن سربخشیان را هم اینطور زمینگیر کند! حسن سربخشیان در حاشیه مراسم جشن ازدواج معلولین در آسایشگاه کهریزک روی ویلچر استراحت میکند.

تیرداد ساجدی و فرنگیس غروی، احمد محمودی سرشت و فاطمه چراغی، احمد آقامحمدی و بتول جعفرخوانی، محمود محمدی و معصومه خدابنده ۴ زوج معلولی بودند که امروز با حضور جمع گسترده دوستان و دوستدارانشان مراسم ازدواج خود را در آسایشگاه کهریزک برپا کردند.
آسایشگاه معلولین و سالمندان کهریزک، یکی از نهادهای درمانی بزرگ در ایران است که در جنوب تهران و در نزدیکی روستای کهریزک بنا شده است.
این آسایشگاه در سال ۱۳۵۱ به همت دکتر محمد رضا حکیم زاده، که در آن زمان مدیر بیمارستان فیروزآبادی شهر ری بود، فعالیت خود را آغاز کرد. این محل که در ابتدا از فضایی کوچک و محدود استفاده میکرد، با کمک افراد خیر و به خصوص بانوان نیکوکاری که بنا به گفته تمام دست اندرکاران این آسایشگاه و مددجویان آن، از ارکان اساسی آسایشگاه کهریزک هستند، امروز در فضایی به وسعت ۴۲۰ هزار متر مربع با ۱۶۰ هزار متر زیر بنا، با بخشهای بهداشتی، درمانی، توانبخشی، آموزشی و امور فرهنگی و ورزشی در خدمت مددجویان است. در طی سالهای فعالیت آسایشگاه کهریزک، این مکان همچنان به صورت غیر انتفاعی باقی مانده است و با کمکهای مردمی اداره میشود.
[Gallery not found]
همیشه یکی از آرزوهایم این بوده که در اولین جلسه کلاس دانشگاه اساتید محترم نامم را “آقای نوروزی” بخوانند. اما چه کنم که این اساتید محترم بنده را به شکل “خانم روشن نوروزی” صدا زدهاند و برای لحظاتی هم که شده خنده را به دل دوستانمان نشاندهایم.
تقریبا سالهاست که با این مسئله کنار آمدهام و عادت کردهام که پس از صدا زدن اساتید توضیح بدهم که : آقا هستم استاد!
امروز وقتی در یکی از جشنوارهها اسمم بعنوان نفر دوم برگزیده خوانده شد، بعد از گرفتن لوحم متوجه شدم که برگزارکننده محترم هم اسمم را از اسامی نسوان تشخیص داده و مرا با لفظ زیبای “سرکار خانم روشن نوروزی” مزین فرموده!
این هم سندش :

در ضمن روشن نام یکی از پهلوانها و اسطورههای قدیمی آذربایجان است که بعدها به کوراوغلو معروف شد و اوزیر حاجیبیف (موسیقیدان برجسته جمهوری آذربایجان) اپرای معروف کوراوغلو را بر اساس سرگذشت او ساخته است.
فردا صبح احتمالا روز متفاوتی بود. شاید هم به منوال این سالها؛ مثل روزهای دیگر … اگر تو نباشی!
پی نوشت ۱ : سال قبل، حنیف یک کیف مموری کارت به من هدیه داد که چند وقت پیش توی چاه دستشویی افتاد و کثیف شد ! علی کاظمی هم یک ادکلن برایم خریده بود که افتاد زمین و شکست و هنوز هم اطاقم بویش را دارد !
پی نوشت ۲ : امسال هم منتظر زنگت هستم. سر همان ساعت مشخص !
پی نوشت ۳ : عکس پایین را محمد تاجیک عزیز گرفته است. از بهترین عکسهای این روزهایم است.

در جشنواره فیلم کمدی گل آقا که به همت موسسه فرهنگی گل آقا و در مجمع فرهنگی اریکه ایرانیان برگزار شد مرتضی احمدی به اجرای ضربی خوانی پرداخت و از منوچهر احترامی به پاس یک عمر فعالیت در عرصه طنزپردازی با اهدای لوح ویژه جشنواره تقدیر شد.
همچنین از سعید پورصمیمی بازیگر سینما و مرضیه برومند کارگردان مجموع نمایشی طنز تلویزیونی نیز قدردانی به عمل آمد.
هیئت داوران جشنواره متشکل از داوود رشیدی، محمد ضیایی، فرهاد توحیدی، فاطمه معتمد آریا و گیتی صفرزاده جایزه فیلمنامه نویس برگزیده را به اصغر فرهادی برای فیلمنامه فیلم دایره زنگی اهدا کرد.
همچنین رضا عطاران و ژاله صامتی به عنوان بازیگران مرد و زن برگزیده معرفی شدند. جایزه تهیه کننده برگزیده این جشنواره به سیدجمال ساداتیان برای فیلم دایره زنگی تعلق گرفت.
هیئت داوران جشنواره همچنین کمال تبریزی را به عنوان کارگردان برگزیده دومین جشنواره فیلمهای کمدی گل آقا برای فیلم همیشه پای یک زن در میان است حائز دریافت جایزه شناخت.
کلیه اتفاقات جشن کمدینهای سینمای ایران را در اینجا می توانید بخوانید.
[Gallery not found]